پشت فرمان زندگیات نشستهای و یادت میآید ماههاست که پیچ موزیک را باز نکردهای. بالا و پایینهای جاده دیگر نمیترساند تو را، درختان کنار راه را دیگر نمیشماری! برف ببارد و باران بیاید، آسمان آفتاب داشته باشد یا باد، تو نه میبینی و نه میشنوی!
یک لحظه ساکت باش، پشت در چیزی هست ... میبینی ... پس از جایت بلند شو و دست افسردگی را بگیر و بنشین کنارش، مهمانی است که شاید همخانهات شود اینروزها!